گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

السلام علیک یا اباعبدالله

  باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است خورشید آسمان و زمین نور مشرقین پروردهٔ کنار رسول...
14 آبان 1392

الگوی ریون یقه شل

این عکس از جزوه ام هست حالا بریم سراغ توضیحات * برای دوخت با پارچه ریون ابتدا دورسینه و کمر و باسن را منهای 8 می کنیم *بازی یقه و قد آستین منهای دو حالا شالوده بالا تنه (جلوی لباس )را اجرا میکنیم درقسمت بالا تنه توضیح آمده فقط برای آستین از نقطه سر شانه 13 سانتی متر بالا و پایین رفته و به اندازه 12 سانتی متر ( قد آستین) از سر شانه جلو میرویم و گرد می بریم . نکته : این قسمت که از الگو را در آوردیم برای پشت لباس استفاده می کنیم . حال که الگو را در آوردیم از قسمت حدود سینه برش میدهیم تا نرسیده به انتهای خط حدود سینه و از این قسمت اوزمان میدهیم . طوری که فاصله bc  به عدد 24 برسد این قسمت یقه شل لباس هست . سپس از ...
12 آبان 1392

زيارت قبول

امشب بابايي وماماني از كربلا آمدند .... از يتيمي در اومديم و خيلي خوشحالم كه صحيح و سالم به خونشون برگشتندما هم تداركات را مهيا كرديم و آشنايان را خبر كرديم براي سرراه كربلايي ها ... اينم همسري در حال جارو كردن حياط(ممنونم عشقم) علي آقا ديگه لباساي زمستوني شو پوشيده پسرم گلم عزيزم مرسييييييييييييي اينم درختاي انار كه پاييزي شدن منم ميوه مي شورم ( قابل توجه مامان زحمتاي خانواده را ببينين ) اينم مهر كربلا براي مهمونا انشاالله دوباره نصيب تون بشه  و هر كسي كه قلبش  برا زيارت امام حسين مي تپه ...
10 آبان 1392

تولد خانوم دایی

امروز تولد میترا خانوم ( خانوم دایی مصطفی) هست . دیشب با خاله فاطمه و علی رفتیم بازار خرید کادوی تولد . بعد از اون هم رفتیم خونه دایی مصطفی . وقتی رسیدیم دیدیم دایی تدارک یه جشن کوچیک رو داده و یه تعداد از فامیل را هم دعوت کرده .قبل این که بقیه بیان من با خاله نشستیم و فیلم عروسی رو دیدیم ... خیلی خوب شده بود به خصوص قسمت پشت صحنه ... حالا بریم سراغ اصل مطلب مهمونا آمدن و شروع شد جشن کوچیک ما خاله فاطمه شعر می خوند و همگی میگفتیم توللللللللللللللللللدددددددددددددددتتتتتتتتتتتتتتتتت مممممممممببببببببببببببباااااااااااااررررررررررررررررک دقیقا با همین کشش . حالا نوبت کیکه و علی آقا به جای خانوم دایی فوت میکنه ، اونم نه ی...
8 آبان 1392