امروز تولد میترا خانوم ( خانوم دایی مصطفی) هست . دیشب با خاله فاطمه و علی رفتیم بازار خرید کادوی تولد . بعد از اون هم رفتیم خونه دایی مصطفی . وقتی رسیدیم دیدیم دایی تدارک یه جشن کوچیک رو داده و یه تعداد از فامیل را هم دعوت کرده .قبل این که بقیه بیان من با خاله نشستیم و فیلم عروسی رو دیدیم ... خیلی خوب شده بود به خصوص قسمت پشت صحنه ... حالا بریم سراغ اصل مطلب مهمونا آمدن و شروع شد جشن کوچیک ما خاله فاطمه شعر می خوند و همگی میگفتیم توللللللللللللللللللدددددددددددددددتتتتتتتتتتتتتتتتت مممممممممببببببببببببببباااااااااااااررررررررررررررررک دقیقا با همین کشش . حالا نوبت کیکه و علی آقا به جای خانوم دایی فوت میکنه ، اونم نه ی...